دوشنبه 17 بهمن ماه 1390
سارا خانوم من بدجوری مریض شده برای همین چند روزی رو نتونستم بیام و وبلاگ این دختر نازم رو درست کنم
![]()
سارا جان پنجشنبه ظهر رفت حمام و آماده شد برای رفتن خانه مامانی و بابایی
ساعت ٥ بعدازظهر راه افتادیم و رفتیم و سارا جان انجا خیلی بازی کرد و حالش هم خوب بود تا وقت شام هم یک قلم برداشت و مغز قلم و خورد و گفت سیر شدم .
بعد نشستیم برای میوه خوردن سارا گفت که من سیب می خوام و رفت پیش باباش و بابا محسن هم
براش یک سیب پوست کند و داد تا بخوره ولی همین موقع بود که دیگه شروع شد/



همون موقع سارا آمد تو بلغ مامان و شروع کرد به بالا آوردن و من هم مرتب لباس می شستم و تنش می کردم تا ساعت ٢ نصفه شب همین طور یک ساعت به یک ساعت ادامه داشت . تا اینکه دیگه از بی حالی خوابش برد .
![]()
بعد صبح پاشدیم و صبحانه خوردیم ولی سارا جان دوباره هم نتونست که چیزی بخوره راه افتادیم و رفتیم به سمت خانه خلاصه حالش یه مقدری بهتر شد برای همین دیگه دکتر نبردیمش تا شب که دیگه تو خواب تب شدیدی کرد و صبر کردیم تا صبح که دکترش بیاد

صبح ساعت ١٠ رفتیم به سمت بیمارستان بهمن پیش دکتر کودکان (آقای یاریگر روش)
دکتر دیدش و گفت بله ایشون یه میکروبی وارد بدنشان رفته و ویروسی هست باید یک آمپول خوشگل بزنن و بستری بشن
![]()
خلاصه ما سارا خانوم و بردیم وآمپول زدیم بردیم به سمت بیمارستان علی اصغر برای بستری

تا دکتر اورژآنس سارا دید که تب بالایی داره (٣٩.٨) سریع گفت بخوابونید و لختش کنید تا تشنج نکرده
بعد پرستارا اومدن برای آزمایش خود و سرم زدن
سارا خیلی ترسیده بود و همش مامان مامان می کرد.
اومدن و سرم زدن و خون از سارا جون گرفتن الهی بمیرم سارا همش داد می زد ممنون دیگه بسه دیگه نزنین پرستارا هم آنقدر خوششون اومده بود که دیگه باهاش دوست شده بودن
![]()
خلاصه یه دو ساعتی اونجا بودم عمه سهیلا اومد و یه عروسک خوشگل برای سارا خریده بود
بعد هم خاله نرگس و پسراش (سعید و وحید) اومدن سارا کلی خوشحال شده بود. بازی می کرد باهاشون

تا اینکه سرم سارا جون تمام شد و خواستیم که بریم پرستارا اومدن تا سوزن دستش رو باز کنن یه قیچی هم آورده بودن و که چسب و ببرن و راحت بکنن
همین که قیچی انداخت و چسب و برید سارا جیغ که آی آی دستمو نبری ....
پرستاره خندید و گفت نترس مواظبم دستتو نمی برم نگران نباش و بوسش کرد و ازش خداحافظی کرد.
ماهم با خیال راحت سارا رو برداشتیم و رفتیم سمت خانه سارا حالش الان بهتره ولی هنوز خوب خوب نشده

![]()
خیلی مواظب کوچولوهاتون باشین
مریضی اونا واقعاًبرای پدر و مادرا سخته
خدا وند نگهدار تمام کوچولو ها باشه
![]()


دوشنبه 17 بهمن ماه 1390
